در سوک هم‌میهنان آذری

چكامه‌اي از هما ارژنگي به مناسبت زلزله اهر و ورزقان:

    بازمی‌آیم به سویت با دو چشم  تار و گریان
          آی آذربایجانم، آتشت افتاده برجان
      ای سپند سربلندم، سرزمین نور و ایمان
   بی‌قرار و سوکوارم، در غمت بنشسته نالا‌ن
خشم کور آسمان‌ها‌، هستی‌ات را کرده ویران
   روی خاکت گرد ماتم، سینه‌ات آماج توفان
کو به کو  افتاده هر سو پیکری درهم شکسته
اشک گرمی آه سردی سینه‌ای از غم پریشان
      ای دلیر آذری ای خونبهای ملک ایران
ای گذشته از سر و جان در رهش همواره آسان
من به هر جا از تو گویم با تو گریم با تو مویم
تا جهان باشد به جا، من با تو دارم عهد و پیمان

بی نمازت خواندند!

 

یک قوم پر از سوز و گدازت خواندند

    قومی ز نیاز بی نیازت خواندند

     قوم دگری بریده از راه حجاز

  ای روح نماز! بی نمازت خواندند

               زنده یاد آقاسی

باشد برو حالا که احساسی نداری

 سلام... این دوستان و  آشنایان هی با پیام خصوصی و پیامک تذکر می دن که نوشته های وب به تازگی منفی و نامیدکننده شده. در راستای پاسخ به خواست دوستان و یاران مهربان شعری از شاعر خوب سرکارخانم شیرین خسروی پیشکش می کنم. امید که قبول افتد و در نظر آید.  

باشد برو بعد از تو هم من می توانم

سرشار از عشق و پراز شادی بمانم

این اشکها ازشوق یک فصل جدید است

دارم تو را از چشم هایم می تکانم

حالا رهایم از تو می خواهم از امروز

قدر تمام لحظه هایم را بدانم

بیزار بودم از به امید تو بودن

اینکه تو مجبورم کنی شاعر بمانم

یادت می آید حرف شیرینم تو بودی

مثل شکر حل می شدی در استکانم؟

دیدی چگونه روی لبهایم ترک خورد

شعری که می شد از ته قلبم بخوانم؟

باشد برو حالا که احساسی نداری

باشد برو بعد از تو هم من می توانم...