جدایی
ترا دوباره جدایی ربود از دستم
اگرچه عهد شکستی، هنوز نشکستم
به یاد روز نخستین که گفتمت باش و
بمان برای همیشه که عاشقت هستم
و عکس خنده تو قاب شد که می گفتی
جدا نمی شود از دست عاشقت دستم
میان شک غزل عاشقانه می خوانم
هجوم جاده مرا کشت و باز ننشستم
چه زود قول و قرار گذشته یادت رفت
چقدر ساده برایت به قصه پیوستم
بیا نسیم دل انگیز آشنا که هنوز
ز عطر خاطره هایت دوباره سرمستم
به انتخاب خودت رفته ای و می گویم:
ترا دوباره جدایی ربود از دستم!

دیگر برای آینه حالی نمانده است