![]() |
![]() |
|
| شعر و نوشته های سید مهران موسوی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 دی1386 به قلم سیدمهران موسوی |
|
|
خط و زبان فارسي در رويارويي با فرهنگ بيگانه امروزه تماشاگر برخورد با سيل واژگاني هستيم كه گاه آن را «بيگانه» ميخوانند و گاه بر آن ميشوند تا برخي را كه مردم پسند و همه فهم نيز هستند با اين رويكرد كه فارسي سره نيست و نبايد به واژههاي بيگانه سخن گفت كنار گذاشته يا واژهاي برابر و جايگزين آن برگزينند. اين برخورد كه هر از گاهي خيزش موج گونهي خود را نمايان ميكند گاه دلسوزانه است و گاه تندروي احساسي بيش نيست. امّا بررسي می كنيم: 1- واژگان تازي و لاتين تا چه اندازه وارد زبان مادري ما شده است؟ 2- تا چه اندازه جايگزيني و برابرسازي واژهها مورد پذيرش مردم قرار گرفته است؟ 3- واژگان فارسي تا چه اندازه به زبانهاي ديگر وارد شده است؟ 4- آيا استفاده از واژههاي لاتين و عربي مصداق گسترش فرهنگ بيگانه است؟ امروزه علاوه بر واژههاي لاتين، واژگان تازي (عربي) نيز كه به مرور وارد زبان مادري ما شده، مورد استفاده قرار ميگيرد كه نميتوان از آنها به عنوان «هجوم فرهنگ بيگانه» ياد كرد. چون زبان فارسي تا اندازهاي با ريشه و غني است كه وجود چند واژهي لاتين كه بدون برابر و معادل هستند نميتواند به آن گزندي وارد سازد. همچنين است دربارهي واژگان تازي كه در زبان فارسي امروز به كار ميرود و ريشهي عربي دارد (عربي الاصل است)، ولي عرب زبانان امروز به كار نميبرند. به هر حال بايد پذيرفت كه برخي واژهها بر اثر برخوردهاي فرهنگي، علمي، صنعتي، سياستي و مذهبي به وسيلهي تلفن، راديو و تلويزيون، كامپيوتر، اينترنت و … وارد زبان فارسي شده كه چند نمونه از جايگزيني واژگان بيگانه، صدابَر (به جاي ميكروفون)، پيامك (به جاي اس ام اس) دفترك (به جاي بروشور) و بافه (به جاي كابل) است كه توسط اهل فن نامأنوس مينمايد. اگر چه شيوايي و زيبايي زبان فارسي و پرهيز از به كارگيري واژگان بيگانه امري مسلّم است، ولي در بسياري موارد نگرانيهاي بيهوده موجب ميشود تا واژهها و اصطلاحهاي جا افتاده و مردم پسند دگرگون گردد. (نمونهي اين مطلب دگرگوني واژهي «كوپن» به كالابرگ است) دربارهي واژگان عربي نيز برخي افراد با حسّاسيت عمل كرده و از به كار بردن برخي واژهها در گفتار و نوشتار ميپرهيزند. براي نمونه به جاي «مسابقات» از واژهي «آزمونها» يا واژگان مشابه ديگر براي بيان مطلب و منظور خود ياري ميجويند؛ در حالي كه عرب زبانها به جاي اين واژه «مباريات» را به كار ميبرند. همچنين است در مورد واژگاني نظير خلع يد (انتزاع المسئوليّه)، اموال دولتي (متمّلكات الحكومة)، قيام ملّت (انتفاضة الشّعب)، عكس (صورة) و ملاقات (المقابلة) و … كه داراي ريشهي عربي است، ولي امروزه به كار نميرود. نكتهي جالب اينجاست كه زبان عربي «قالبي و اشتقاقي» است بر خلاف زبان فارسي كه «تركيبي» و نقطهي قوّتي براي ماست. اعراب فقط از قالبهاي «افعال، تفعيل، مفاعله، استفعال و … بهره ميجويند ؛ در حالي كه ما با تركيب كلمات، مفهوم جديد ميسازيم. (مثل فرودگاه – دربازكن – هواپيما – نچسب – مخلوط كن – پيام گير و …) تفاوت مفهومها نيز جاي بررسي دارد؛ براي نمونه در مورد واژهي «كشيدن» اينگونه است: ما ميگوييم: اعراب ميگويند: مال مردم را بالا كشيد اختلس اموال النّاس كشيد (وزن كرد) وزن المتاع/وزن السّلعة دندان را كشيد خلع السّن زجر كشيد ذاق المر زوزه كشيد عوي سرمه كشيد تكحل عكس كشيد رسم الصورة (علاوه بر اين در مورد فعلهايي مثل «خوردن»، «رسيدن» و … نيز اين تفاوتهاي چشمگير را ميتوان ديد.) يادآوري مطلبي از استاد دكتر محمّد علوي مقّدم – استاد دانشگاه فردوسي مشهد – در زمينهي «سره نويسي» افراطي خالي از لطف نيست؛ در سالهاي 38 -36 شمسي ، كتابي در دانشسراي عالي آن روزگاران (تربيت معلم امروز) تدريس ميشد به نام «فرزان تن و روان» يا «بهداشت آموزشگاهها» محتواي مطالب براي دانشجويي كه قصد معلّم شدن داشت، خوب بود؛ ولي اين كتاب حدود 60 صفحه واژهنامه داشت كه براي خوانندگان لازم بود در آغاز، واژهنامه را مطالعه كنند تا معني و مفهوم واژههاي سرهي به كار رفته در كتاب را فرا گيرند تا نوشتههاي كتاب را دريابند و چنانچه واژهنامه مورد مطالعه قرار نميگرفت، نوشتهها هم درك نميشد و خواننده، مندرجات كتاب را نميفهميد. اين كتاب دو سال در دانشسراي عالي تهران تدريس شد و برخي از دانشجويان آن روزگاران – كه اكنون از فضلا و دانشمندان كشورند – كتاب 600 صفحهاي «فرزان تن و روان» را به عنوان يك درس همگاني خوانده و هر سال سه بار در نوشت آزمون آن شركت كردهاند. نويسندهي كتاب، روانشاد «دكتر عبادا... بصير» بود؛ انساني نيك سرشت و پاك نهاد، ولي با تعصبي بيش از اندازه كه ميگفت: «با من به واژههاي بيگانه سخن نگوييد …» اين پزشك نيك نفس و خوش قلب، در خيابان لالهزار نو مطب داشت و مسئول بهداري دانشسراي عالي آن زمان هم بود. وي در مطب خود مرتب لغت ميساخت و چنانچه دانشجويي اراده ميكرد به او مراجعه كند، لازم بود زماني تمرين كند و زبان فارسي به اصطلاح «سره»ي او را فراگيرد تا بتواند با ايشان سخن گويد. مثلاً اگر دانشجو ميخواست بداند نمرهي او در امتحان چند است، لازم بود بگويد: «سرور من، اِمارهي ما در نوشت آزمون چند است؟» (نمرهي من در امتحان چند شده است؟) تعصب معظم له در كلمات ساختگي به جايي رسيده بود كه حاضر نبود كلمات مستعمل فارسي را نيز به كار ببرد. مثلاً به جاي «نشست آزمون» يا «جلسهي تعليماتي» ميگفت: «شينش آموزاكي!» به ياد دارم كه روزي به آن مرحوم گفتم: «چنانچه پرما (اجازه) دهيد نام شما را دگرگون سازيم و واژهي سره به كار گيريم و به جاي دكتر عبادا... بصير بگوييم «پزشك بندگان خداي بينا!» ايشان در پاسخ گفتند: «بسيار خوب است، ولي اين نامي است كه پدر بر من نهاد و مرا در دگرگوني آن پرما نباشد.» عباراتي از كتاب «فرزان تن روان» را مينويسيم تا روشن گردد سرهنويسي افراطي يعني چه؟! نوشتهي كتاب اينگونه بود: «شيوهي درست نوشتن چيست؟ و نوآموز چگونه بايد قلم را به دست گيرد؟ پاسخ: بايد گردش خامه در روي پَرهوني باشد كه رَخْش آن اَرَش و هَنْترون آن، آرنج باشد.» … يعني «بايد گردش قلم در روي دايرهاي باشد كه شعاع آن دايره ارش باشد و مركز آن دايره آرنج!» در اين عبارت نويسنده به جاي دايره «پرهون» و در برابر شعاع «رخش» و در مقابل مركز «هنترون» گذاشته و گويا كلمهي هنترون را از سانترال فرانسه گرفته و به كار برده است. گرفتاري دانشجوي آن زمان اين بوده كه بايد نام رشتهي تحصيلي خود را به قول آن مرحوم به «زبان پاك» بنويسد. مثلاً به جاي رشتهي «فلسفه و علوم تربيتي» بنويسيد: «رشتهي پَهْلوش و دانشهاي فرهيختاري» يا به جاي رشتهي «علوم طبيعي» واژهي «گيتياك» را به كار ببرد. كتاب «فرزان تن و روان» دو سال تدريس شد، ولي مورد پسند جامعه قرار نگرفت و از برنامههاي آموزشي حذف شد. امّا بپردازيم به واژگان فارسي كه بدون دگرگوني يا با اندكي دگرگوني وارد ديگر زبانها شده است: براي نمونه سترگ (به معناي قوي) در انگليسي به صورت Strong و در آلماني به صورت ريشهي starke وارد شده است. نمونهي ديگر واژهي «خداوند» (خديو/خاوند/خوتا/گتا) است كه در انگليسي God و در آلماني Gott آمده است. همچنين «ايستا» كه در فارسي مصدر ايستادن است در انگليسي static، «دختر» در انگليسي Daughter، ستاره در انگليسي Star، در فرانسه Astral و در يوناني اسطرلاب آمده است. واژهي فارسي «بادمجان» نيز در اسپانيايي Badengena، «بازار» در فرانسه بازار(معني محل خريد و فروش كالا)، «بابا» در انگليسي papa، «برادر» در انگليسي Brother و «خرچنگ» (Karcanc پهلوي) در انگليسي و فرانسه به صورت cancer وارد شده است. در مجموع واژههاي بسياري از زبان فارسي به صورت مستقيم يا ريشهاي وارد زبانهاي ديگر شده است كه نمونهي آن را ميتوان در زبان انگليسي، فرانسه، آلماني، روسي، ايتاليايي، اسپانيايي، سوئدي و يوناني يافت. در پايان ميتوان نتيجه گرفت كه وجود چند واژهي بيگانه در زبان فارسي مصداق «هجوم فرهنگ بيگانه» نيست. همانگونه كه بكارگيري واژگان يادشده نميتواند گسترش فرهنگ بيگانه باشد؛ اگر چه در حسن نيّت برخي استادان كه واژگان بيگانه را كنار گذاشتهاند، شكّي نيست … اما شايد بتوان يكي از مصداقهاي «گسترش فرهنگ بيگانه»، به ويژه بيمهري به خطّ فارسي را در سفارش گويندگان رسانهي راديو و تلويزيون به مخاطبان مبني بر ارسال «پيامك!» با حروف لاتين جهت آسانتر بودن كار و همچنين به كارگيري حروف لاتين در كُدگذاريها، بستهبنديهاي صنعتي و توليدي و … دانست. حال بايد ديد اشتباه از گويندگان رسانهي ملّي است يا توليدكنندگان گوشيهاي همراه يا … به هر حال نبايد از ياد ببريم كه ژاپن – كشوري كه مديريت پيروزمندش زبانزد همه است – براي پاسداشت زبان و خط ملي، اقدان به توليد گوشيهايي كرده كه زبان و خطّ آن ژاپني است. اگر چه پاسداشت خطّ و زبان فقط به گفتار و نوشتار نيست و جلوگيري از «هجوم فرهنگ بيگانه» آن است كه نگذاريم فرهنگ و آداب ما را به ابتذال بكشند و پشتوانهي اخلاقيمان را تهديد كنند. «م. آشنا»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 دی1386 به قلم سیدمهران موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
روی یک بـرگ سفیـد نقــش دار
می نویسم حرفهایی بی شمار مثنـوی ها و غـرل هایی قشنگ تا بمانــد یـادگــــاری مانـدگـــــار |