![]() |
![]() |
|
| شعر و نوشته های سید مهران موسوی |
|
سلام ... به زودي با دو نوشتار پيرامون فرهنگ و زبان فارسي در خدمت شما خواهم بود.اما فعلا شما را به خواندن اين غزل ميهمان مي كنم : ماجـــــــرا همين كه چشم كلاغان به ماه مي افتد ازاوج شاخه كلاغي سياه مي افتد دوباره شعر سپيدي سياه خواهد شد هميشه از سر مردي كلاه مي افتد وباز وقت سحر ازميان دشت غزل قطار كهنه سواران به راه مي افتد به نبض بيت چهارم كه مي رسم ناگاه كسي ميان غزل بي پناه مي افتد كه خيره مي شوم و مي شناسمش آري دوباره يوسف كنعان به چاه مي افتد و باز كهنه تر از ماجراي او شايد پدر دوباره به دام گناه مي افتد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 فروردین1386 به قلم سیدمهران موسوی |
|
|
یه سلام بهاری پر از حس قناری در این بهار جاری ... به همه ی اونایی که با اومدن بهاردلشون سبــزمی شه،گل لبخندروی لبشون به شکوفه می شینه و جوونه ی عشق توی دلشون سبز می شه . امیدوارم تا پایان سال بهاری باشین و آرزوم برای همتون اینه که : کاش سال آرزوهاتان شود یکهزاروسیصدوهشتادوشش اما غزل ناقابل زیر را به عنوان عیدی ، به باغبان بوستان یاس و احساس تقدیم می کنم،کسی که حتی توی غربت شهر سیمانی و آهنی فراموشم نکرد .کسی که کلام کرمش همدم و مونس لحظات تنهایی من بوده و هست .
زمان وصل بهار فرصت خوبی برای دیدار است خبر دهید به یاران که عشق بیداراست نسیم شوق وزان شدزکوی حضرت دوست طنیـن قامت جانـم پر از سپیــدار است برای ما که همه خسته از جهان غمیم بهار سبزی پنـدار و گفت و کـردار است بیا به بــاغ و ز گفتـار آشنــا بنیـــوش زمـان وصــل دل انگیــــز یـار و دلـدار است فقط نه موسم بلبل،نه فصل یاس وبهار بهــار عـرض ارادت به ساحت یــــــار است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 فروردین1386 به قلم سیدمهران موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
روی یک بـرگ سفیـد نقــش دار
می نویسم حرفهایی بی شمار مثنـوی ها و غـرل هایی قشنگ تا بمانــد یـادگــــاری مانـدگـــــار |