![]() |
![]() |
|
|
قصه اي تكراري
شعرهايم زنگ روح آزاري است تيك تاك ساعتي ديواري است شب كه دزد غم به خوابم مي زند كار من تا به سحر بيداري است دوريت آتش به جانم مي زند رفتنت يك فعل استمراري است ناگزيرم از شمار لحظه ها انتظارت چاره ي ناچاري است چشم بر راه تو بودن خوب من مثل مشق كودكان اجباري است اين غزل هم خيس شد،شرمنده ام باز شعر اشكهايم جاري است خنده ام مي گيرد آري ، عاشقم قصه ي ما قصه اي تكراري است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت توسط سیدمهران موسوی |
|
|
تقديم به عاشقان ياس و احساس :
مثل ياس ها بايد از عشق علي رسوا شوي مثل يك پروانه بي پروا شوي بايد از جان در ره جانان گذشت گم شوي در خويش تا پيدا شوي نيست گردي تا بيابي هستي ات همنوا با ناي مولانا شوي مثل عقل ازعدل او مدهوش ومست طفل مكتبخانه ي مولا شوي گر گره خوردي بدست جوروجهل بي ريا شو تا كه روزي وا شوي بايد از جان ياس را باور كني فارغ از افسانه و رويا شوي آشنا با ياس و با احساس شو تا كه مثل ياس ها زيبا شوي |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت توسط سیدمهران موسوی |
|
|
تقدیم به ساکنان کوی یاس و احساس : عمری است شعر عاشقانه می سرایم گاهی غزل ، گاهی ترانه می سرایم شب ها که یادت همدم این خسته جان است صدها سرود عاشقانه می سرایم گاهی گلایه می کنم از دوری یار گه گاه شعر بی بهانه می سرایم آهنگ شعرم گرچه همراه است با شک اما همیشه صادقانه می سرایم
م - آشنا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت توسط سیدمهران موسوی |
|
|
اس ام اس هرروز براي من اس ام اس مي داد بر پيكر نيمه جان من حس مي داد روزي كه نوشتم عاشق او شده ام انگار كه طعم سيب نارس مي داد بهمن ۸۵ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت توسط سیدمهران موسوی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
روی یک بـرگ سفیـد نقــش دار
می نویسم حرفهایی بی شمار مثنـوی ها و غـرل هایی قشنگ تا بمانــد یـادگــــاری مانـدگـــــار مهران - 7/12/1361 |
|
RSS
|