![]() |
![]() |
|
|
در چشم تو شعری پر از ایهام مانده یک داستان کهنه ی بی نام مانده در قلب من یک گور سرد دسته جمعی از آرزوهای دل ناکام مانده پاهای من سست است و می لرزد دل من هرچند تا دیدار تو یک گام مانده با لحن لرزان می زنم فریاد:صیاد! این آهوی دلسوخته در دام مانده پیدا نخواهد شد طلوع صبح ، آری آن سو تر از این شب که بی فرجام مانده این سوی تر یک آشنا در کنج سلول چشم انتظار ساعت اعدام مانده ای کاش چشمت آخر این قصه می شد این داستان کهنه ی بی نام مانده
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 تیر1387ساعت توسط مهران |
|
|
مادرم، سلطان قلبم ، اي برکت افزاي زندگيم ! (متن کامل) واژه ی بانو در زبان ایران کهن به شکل «رتیا باگیانو» (پرتو الهی/نور خداوندی) بوده است . این ترکیب و مفهوم زیبا ، خود بیانگر والایی مقام زنان به ویژه در ایران باستان است . نوشتن و سخن گفتن در این باره مجالی بیش از این می طلبد تا بتوان از هر دری سخنی گفت و هر باغی گلی چید تا حق مطلب ادا گردد . به مناسبت این روزهای فرخنده نوشتاری از آقای محمدرضا شکراللهی تقدیم شما بزرگواران می دارم . . . بویژه که در روزهای اخیر ، پایان نامه کارشناسی ارشد ایشان به عنوان اثر برگزیده دانشجویی کشور انتخاب شده است . برای خواندن تمامی نوشته ، متن کامل را کلیک کنید .
|
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت توسط مهران |
|
|||
|
خجسته زادروز اسوه زن امروز ، یاس پیامبر و دردانه آفرینش حضرت فاطمه زهرا روز بزرگداشت مقام مادر و آغاز هفته زن را به همه ایرانیان به ویژه مادران و بانوان این مرز و بوم شادباش می گوئیم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت توسط مهران |
|
|
آه ای شریعتی ! تیرماه 1380 دوست عزیزی به نام آقا مجتبی شعر زیر را که برگرفته از سروده ی « نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟» زنده یاد دکتر شریعتی است ، برای چاپ در مجلّه رنگین کمان – که به سردبیری خودم چاپ می شد - به بنده سپرد و پس از چاپ ، زمزمه ی دوستان شد . به یاد معلّم شهید انقلاب که به قول سهیل هنوز پس از گذشت سه دهه ، دکتر و اندیشه ها و دغدغه هایش را نشناخته ایم ، به یاد روزهای غربت ( و روزهای سیاه تهمت ها و اجحاف ها ) . . . روزگاری که در دو رژیم تکفیر شد و روزهایی که رسانه ملّی صدا و تصویرش را سانسور کرد ؛ ولی نتوانست نام و یاد و اندیشه اش را سانسور کند ، و روزگاری که کسانی چون حمید روحانی زیارتی بر او تمتها بستند و کتابها در تخریب دکتر مظلوم و روشنگر نوشتند ، شعر مجتبای عزیز را با هم می خوانیم و به روان پاک و بلند مولایمان علی بزرگ و مرادش شریعتی شهید که عمری با نام علی سربداری ، ع- سبزواری ، ع- مزینانی و . . . نوشت و سرود و زندگی کرد سلام و درود می فرستیم .
آه ای شریعتی . . .
آه ای شریعتی ! آه ای شریعتی! روشنگر زمان سوزان بی امان آموزگار درد عمرت همه نبرد فانوس راه ما دیرینه آه ما آه ای سپیده دم ! در ما دمی بدم ای قلب پر تپش ای روح پر عطش ای کاش بود تو خاک وجود تو می گشت سوتکی در دست کودکی تنها نه دست آن دستان نسلمان تآهنگ سوتکان می دادشان تکان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
روی یک برگ سفید نقش دار
می نویسم حرفهایی بی شمار مثنوی ها و غرل هایی قشنگ تا بمانـد یـادگـــاری مانـدگــــار مهران 26 ساله |
|
RSS
|
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :