کوتاه
با درودی دوباره به یاران دیرین و سپاس از همراهی و نظرات خوبتان... چون این روزها کوتاه نویسی روال مرسوم شده بنده هم چند کار کوتاه پیشکش می کنم. امیدوارم بپسندین و از دیدگاه های ارزشمند خودتون بهره مندم کنید. یاس و سپاس
.
۱.می کشم از عمق جان فریاد عشق
زنده می گردد جهان با یادعشق
من اسیر دست عصیان می شوم
ای شعر، فرخزاد عشق
۲.دروغ ازچه بگویم، حقیقتش این است
که وزن شعر صداقت همیشه سنگین است
میان مزرعه با ساز باد می رقصد
مترسکی که پر از حس شوم پرچین است
۳.پس از تو لحظه هایم ارغوانی ست
سکوتم ساده اما جاودانی ست
و این گرد نشسته بر سر من
نشان پیری من در جوانی ست!
۴.از لحظه دیدنت دلم گم شده است
زندانی پنجه ی تلاطم شده است
از بس که نصیحت مرا گوش نکرد
انگشت نما میان مردم شده است
۵.در این شهر دودی اسیرم،اسیر
خوشا خلوتی در میان کویر
در این شهر سیمانی و آهنی
رهایم کن ای بغض، آرام گیر
۶.ای کاش همیشه جاده بارانی بود
دریای محبت تو طوفانی بود
ای کاش خیابان بزرگ قلبت
تا کوچه عشق من چراغانی بود



کنار پنجره بغضی غریب می میرد
